حسين مروج

235

اصطلاحات فقهى ( فارسى )

مىنمايد . شرح لمعه ، كتاب متاجر ذو الدّور - مجنونى است كه جنون او در تمام ساعات شبانه روز عارض نمىشود بلكه در ساعت‌هاى بالخصوص عارض مىگردد ، به چنين حالت « جنون ادوارى » گفته مىشود . موارد استعمال : اقرار ذو الدور در موقعى كه اطمينان به عدم جنون هست درست است . شرح لمعه ، كتاب اقرار ذو الرّحم - كسى كه نسبت به انسان قرابت دارد . كشّاف در فقه ، خويشاوندى است كه داراى سهم مقدر نيست و عصبه نيز محسوب نمىشود . موارد استعمال : اولاد بنت ذو الرحم به حساب مىآيد براى اين‌كه داراى سهم مقدر نيستند و عصبه محسوب نمىشوند . كشّاف ؛ معجم فقه الفقهاء ذو الصّنعة - داراى هنر ، صنعتگر . موارد استعمال : در صورتى كه هنر و صنعت ذو الصنعه را اداره كند و محتاج نباشد گرفتن زكات براى او حرام است . شرح لمعه ، كتاب زكات ذو الضيعة - مالك زمين و يا ساختمان و يا حمام و يا مغازه كه از درآمد آن‌ها زندگى را تأمين مىنمايد . موارد استعمال : در صورتى كه ذو الضيعه از درآمد اداره شود گرفتن زكات براى او حرام است . شرح لمعه ، كتاب زكات ذو العطاش - كسى كه مرض عطش دارد و نمىتواند از طلوع فجر تا غروب آفتاب به تشنگى تحمل نمايد . موارد استعمال : براى ذو العطاش قضاى روزهء ماه مبارك رمضان واجب نيست فقط به عنوان فديه يك مد طعام به فقرا مىدهد . شرح لمعه ، كتاب صوم ذو الفئة - كسانى كه عليه رئيس حكومت اسلامى خروج مىكنند و داراى رهبريت و تشكيلات منظم هستند « ذو الفئه » ناميده مىشوند . موارد استعمال : مجروحان و اسيران ذو الفئه پس از جنگ كشته مىشوند . شرح لمعه ؛ شرايع ؛ نثر طوبى ذو الفراش - مقصود از آن صاحب فراش ( زن مدخوله كه دخول به طريق شرعى باشد ) است كه به جاى كلمهء زوج استعمال مىشود . براى ذو الفراش واجب است در موقع نبودن شرايط لحوق فرزند نفى الولد نمايد . شرح لمعه ، كتاب لعان ذو النّصاب - مردى به اندازه‌اى كه شرعا حق دارد زن بگيرد ، ( چهار زن و يا دو زن و دو كنيز و يا سه زن و يك كنيز ) زن گرفته باشد . موارد استعمال : اگر ذو النصاب به يكى از زنهايش طلاق دهد بايد براى ازدواج مجدد منتظر عدهء زن مطلّقه بشود . شرح لمعه ، كتاب نكاح ذو اليد - كسى است كه مالى را تحت تصرف دارد خواه تصرف مالكانه باشد